تبليغاتX
نفسی در قفسی - شهیدان خدایی
غرض نقشی است کز ما باز ماند که هستی را نمی بینم بقایی

ما هر روزبه انحاء گونه گون با حقیقت روبرو می شویم . نمی دانم ولی شاید گاهی به آن وفا نمی کنیم . در نظر من همه ی معنای زندگی دروفا کردن به حقیقت است . مواجهه با حقیقت مراتب مختلف دارد . تو گویی هرمرتبه، پله ای است که آدمی را بالاتر می برد تا حقیقت را حقیقی تر دریابد ولذتی هست و ابتهاجی بی چون در این هم آغوشی ها با حقیقت . وگرنه اگر این ظاهر را باطنی نباشد چه زندگی ؟ چه لذتی؟ که :

بی تو نه زندگی خوشم ، بی تو نه مردگی خوشم      سرزغم تو چون کشم؟ بی تو بسر نمی شود

 مولانا غزل لطیفی دارد که به شهیدان کربلا اشارت دارد . این غزل را می نویسم که همدلی کرده باشم با همه ی پاک دلان و وفاداران به حقیقت .

آن غزل مولانا این است :

 

کجایید ای شهیدان خدایی            بلاجویان دشت کربلایی

کجایید ای سبک روحان عاشق    پرنده تر زمرغان هوایی

کجایید ای شهان آسمانی            بدانسته فلک را درگشایی

کجایید ای زجان و جا رهیده       کسی مر عقل را گوید کجایی؟

کجایید ای در زندان شکسته        بداده وامداران را رهایی

کجایید ای در مخزن گشاده         کجایید ای نوای بی نوایی

در آن بحرید کاین عالم کف اوست     زمانی بیش دارید آشنایی

کف دریاست صورت های عالم       زکف بگذر اگر اهل صفایی

دلم کف کرد کاین نقش سخن شد       بهل نقش و بدل رو گر زمایی

نوشته شده توسط محمد در ساعت 10:30 قبل از ظهر | لینک  |