تبليغاتX
نفسی در قفسی - امیدها
غرض نقشی است کز ما باز ماند که هستی را نمی بینم بقایی

کوي نوميدي مرو، کاميدهاست       سوي تاريکي مشو،خورشيدهاست

بيتي است زيبا از حضرت مولانا  و جهاني سخن دارد و جهاني نااميدي را مي شويد و مي برد و چقدر خوب است اين کار . بقول آن که گفت کاري است کارستان .

با من چنان کرد تا با شما چه کند .

نوشته شده توسط محمد در ساعت 8:48 قبل از ظهر | لینک  |