تبليغاتX
نفسی در قفسی
غرض نقشی است کز ما باز ماند که هستی را نمی بینم بقایی

 13روز از سال جدید هم سپری شد و همچنان هیچ کاری نکرده ام .

باز هم زمان می گذرد . باز هم کارهای انجام نشده دارم .

 باز هم نگرانم. باز هم حو صله ام سر می رود .بازهم ...وباز بازهم ...

یک چیزی کم است.

 

نوشته شده توسط محمد در ساعت 10:9 بعد از ظهر | لینک  | 

بعضی ها خوشحالن که عیده. بعضیا هم بی خیالن که به ما چه؟ بعضیا م ناراحتن که ایران درست نمیشه. ما م میگیم خوب نشه.

 ولی این باعث نمیشه که ما سال نو رو تبریگ نگیم.

سال نو رو به همه ی دوستامون تبریک میگیم. تازه یه شعر از مولوی که در زمان حمله مغول زندگی می کرد (البته در ترکیه)براتون می نگاریم که ازش یاد بگیرین که دل آدم زمان و زمانه ی خوب و بد حالیش نیست . اگه خوش باشه خوشه به هیشکی ام مربوط نمیشه. 

ای نو بهار عاشقان داری خبر از یار ما؟                  ای از تو آبستن چمن، وی از تو خندان باغ ها

ای بادهای خوش نفس، عشاق را فریاد رس          ای پاکتر از جان و جا آخر کجا بودی کجا؟

ای فتنه ی روم وحبش حیران شدم کاین بوی خوش     پیراهن یوسف بود یا خود روان مصطفی؟

ای جویبار راستی از جوی یار ماستی                بر سینه ها سیناستی بر جان هایی جان فزا

ای قیل و ای قال تو خوش وی جمله اشکال تو خوش     ماه تو خوش سال توخوش ای سال و مه چاکرترا 

 

 

نوشته شده توسط محمد در ساعت 12:11 بعد از ظهر | لینک  |