درهیچ انتخابی از میان انتخابات گذشته شرکت نکردم جز در سال ۸۰ که به خاتمی رای دادم،نه اینکه از عملکرد ۴سال گذشته اش راضی بوده باشم ،که امیدوار بودم از فر صت سوزی گذشته پشیمان شده باشد وگام های اصلاح ،به آیین تر و محکمتر بردارد.اما دریغ که تقدیر نه چنان بود.۴سال دیگر بر نهج و شیوه ی پیشین گذراند و رفت و امید اصلاح را هم از دل صاحبدلان برد و دیگر رای ندادیم ،که خاتمی چه کرد که معین چه کند؟و کار دولت و مجلس از دست بی کاران، به دست بدکاران افتاد.
وآنگاه بود که غم "چرا اصلاح نمی شود؟"به غصه ی "چرا تخریب می شود؟" بدل شد.
دل من نیز از فرصت سوزان، پر خون است. ولی برای پیش رفتن ،اول باید پس نرفت. و چنین می نماید که تحریم انتخابات از جانب ما ،دلخواه آن دیگران است .(نگویید آنها که صبح تا شب مردم را به شرکت در انتخابات می خوانند.
هوشمندانه ترین سخن که پیروزی آنها را در انتخابات تضمین می کند ،همین دعوت است به شرکت در انتخابات و واجب شمردن آن و...
تا موافقانشان که مردم عوام باشند ،بدین سخن رای دهند ومعلوم است که به که رای خواهند داد.
می ماند مخالفان، که بدین سخن بر آشوبندو اصلا در رای گیری شرکت نکنند:که ما تکلیفمان را نمی گزاریم و مشروعیت نظام را تایید نمی کنیم پس رای نمی دهیم .
ولی حقیقت اینست که نه حکومت به رای ندادن من و تو از بین می رود و نه با رای ندادن من و تو ، صندوق ها خالی می مانند . فقط دوستان تمامت خواه ما به مراد خود می رسند و من و تو در خانه ی خود به در و دیوار غرولند می کنیم که واایراناه و وا مملکتاه.)
با این توضیحات و توصیفات، مصلحت وقت، در رای دادن به اصلاح طلبان می بینم .به امید پاکی ها و خوبیها زنده ایم.
مطلب چندانی هم ندارم که بنویسم . مثل اینکه همه ی حرف ها کهنه شده وملال آور. تا سخن تازه ای بروید و به گفتن آن خرم شویم.
هین سخن تازه بگو تا دوجهان تازه شود وارهد از دام جهان بی حد و اندازه شود
خوشا که همه سخن تازه بگویند و ملال انگیزی٬ بیشتر ازاین روا ندانند و ندارند.
