سلام
یک کمی خسته ام . نمی دانم شاید هم بسیار. (اما، نه، همان یک کم هم از سر ما زیادی است ؛وجود ما با همه ی گستره اش مگر چقدر است ؟ که گنجای بسیار باشد!) بگذریم .
روزگار امتحانات پایان ترم به سر آمد .روزهای سرد زمستان هم رو به پایان دارد وانتخابات!مجلس در پیش.البته نه برای ما . برای ملت همیشه در صحنه ی ایران . که احتمالا چون همیشه در صحنه اند ما نمی بینیمشان .(کی حال و حوصله ی تآتر داره؟)
در این زمانه رفیقی که خالی ازخلل است صراحی می ناب و سفینه ی غزل است
می ناب که بی روی دوست ،حراممان باد اگر خوریم .
در مذهب ما باده حلالست و لیکن بی روی تو ای سرو گل اندام حرامست
ولی سفینه ی غزل از دست نمی نهیم .
بیتی داشت به غایت خوش:
خرقه پوشان دگر مست گذشتند و گذشت قصه ی ماست که بر هر سر بازار بماند
